تبلیغات
دوران ما - ایرانیان در عصر ظهور
دوران ؛ دوران ماست

مقدمه
برگرفته از کتاب : عصر ظهور
قبل از پیروزى انقلاب اسلامى ایران ، کشور ایران در تصوّر غربیها پایگاهى حیاتى ، آنهم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب مى آمد و از دیدگاه مسلمانها کشورى اسلامى و اصیل به شمار مى رفت که ((شاه ))
سرسپرده غرب و هم پیمان اسرائیل بر آن حکومت مى کرد و براى خودش ‍ خدمتى به اربابانش ، کشورش را دربست در اختیار و خدمت آنان قرار داده بود.
علاوه بر آنچه که در تصویر دیگران بود، در ذهن یک فرد شیعه مانند من ، کشورى بود که در آن مرقد مطهر امام رضا (ع ) و حوزه علمیه قم وجود داشت و کشورى داراى تاریخى اصیل و ریشه دار در تشیع و علماء و اندیشمندان شیعه و تاءلیفات گرانبها، زمانیکه به روایات وارده در خصوص ‍ مدح و ستایش ایرانیان برمى خوریم و آنها را بررسى مى کنیم . به یکدیگر مى گوئیم : این روایات مانند روایتهایى است که مدح و ستایش و یا مذمّت اهل یمن ، و یا بنى خزاعه را مى نماید. از این رو هر روایتى که مدح و ستایش ‍ و یا مذمّت گروهها و قبیله ها و بعضى کشورها را دربردارد، نمى تواند بدون اشکال باشد. گرچه این روایات صحیح و درست مى باشند، اما مربوط به تاریخ گذشته و احوال مختلف ملتهاى صدر اسلام و قرنهاى اولیه آن است .
این طرز فکر رائج بین ما بود که ، امت اسلامى در حالتى جاهلانه و فرمانبردار سلطه کفر جهانى و نوکران اوست ، در بین ملتها هیچیک بر دیگرى برترى ندارد، و چه بسا همین ایرانیان مورد بحث ، بدتر از سایر ملتها بوده اند، بدلیل اینکه آنان طرفداران تمدنى کفرآمیز و برترى جوئى هاى ملى و نژادى بوده اند که سرسپردگانى چون شاه و اربابان غربى اش براى ایجاد چنین تز و طرز فکرى و تربیت مردم ایران ، بر همین روش پافشارى مى کردند.
... تا اینکه پیروزى انقلاب اسلامى در ایران ، مسلمانان را در سطح جهان غافلگیر کرد و قلبهاى غمگین آنان را چنان از خوشحالى و شادى سرشار نمود که در قرن هاى گذشته بى سابقه بود، بلکه بالاتر، آنان تصور چنین پیروزى را نداشتند. این سرور و خوشحالى همه کشورها و ملتهاى مسلمان را در برگرفت ، از جمله مظاهر خوشحالى مردم ، این بود که همه جا صحبت از فضل و برترى ایرانیان و طرفداران سلمان فارسى بود، به طور مثال ، یکى از صدها عنوانى که غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تیتر مجله تونسى (شناخت ) بود که در آن آمده بود: ((پیامبر (ص ) ایرانیان را جهت رهبرى امت اسلامى برمى گزیند))
این نوشته ها، خاطرات ما را درباره ایرانیان تجدید کرد و دریافتیم روایاتى که از پیامبر (ص ) درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاریخ گذشته آنها نبوده ، بلکه ارتباط به آینده نیز دارد...
ما با مراجعه به منابع حدیث و تفسیر و بررسى روایات مربوط به ایرانیان ، به این نتیجه رسیدیم که این روایات و اءخبار بیش از آنکه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آینده است و جالب اینکه اینگونه روایات در منابع حدیث اهل سنت بیشتر از شیعه وجود دارد.
چه مى توان کرد، زمانیکه در روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) و زمینه سازى حکومت آن بزرگوار، ایرانیان و یمنى ها داراى سهم بسزائى بوده و کسانى هستند که به مقام ایجاد زمینه مناسب براى ظهور آن حضرت و شرکت در نهضت وى نائل مى شوند.. و همچنین افراد شایسته اى از مصر و مؤ منانى حقیقى از شام و گروههایى از عراق ... نیز این فیض بهره مند مى شوند و همینطور سایر دوستداران آن حضرت که در گوشه و کنار جهان اسلام پراکنده هستند، از این موهبت برخوردار مى شوند، بلکه آنان از یاران ویژه و وزراء و مشاورین آن حضرت ارواحنافداه مى باشند.
ما اینک ، روایاتى را که پیرامون ایرانیان به طور عموم وارد شده است مورد بررسى قرار داده ، و سپس به نقش آن در زمان ظهور مى پردازیم .
آیات و اخبار در ستایش ایرانیان
برگرفته از کتاب : عصر ظهور
روایاتى که درباره ایرانیان و پیرامون آیاتى که تفسیر به ایرانیان شده وارد شده است ، تحت این نه عنوان آمده است : ((الف طرفداران سلمان فارسى . ب اهل مشرق زمین . ج اهل خراسان . د یاران درفش هاى سیاه . ه فارسیان . و سرخ رویان . ز فرزندان سرخ رویان . ح اهل قم . ط اهل طالقان ))
البته خواهید دید که که غالبا مراد از این عناوین یکى است ، اخبار دیگرى نیز وجود دارد که با عبارت دیگرى از آنان یاد کرده است .
در تفسیر قول خداى سبحان : و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم
خداى عزوجل فرمود:
((اینک شما کسانى هستید که فرا خوانده مى شوید تا در راه خدا انفاق کنید، برخى از شما در انفاق بخل مى ورزد و کسى که بخل کند به خویش بخل مى کند و خداوند بى نیاز است و شما نیازمندید و اگر روگردان شوید خداوند گروهى را غیر از شما جایگزینتان مى نماید و آنان مثل شما نیستند)) (259)
صاحب کشاف نقل کرده که از پیامبر (ص ) درباره کلمه (قوم ) که در آیه شریفه آمده است سئوال شد. سلمان فارسى نزدیک پیامبر (ص ) نشسته بود آن حضرت با دست مبارک خود به ران پاى سلمان زد و فرمود:
((بخدایى که جان من در دست قدرت اوست ، اگر ایمان به کهکشانها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مى یابند)) (260)
به نقل صاحب مجمع البیان از امام باقر (ع ) روایت شده که فرمود:
((اى اعراب ، اگر روى برگردانید، خداوند گروه دیگرى را جایگزین شما مى گرداند، یعنى ایرانیان ))
و صاحب المیزان آورده که ذرّالمنثور، روایتى را عبدالرزاق و عبدبن حمید و ترمذى و ابن جریر و ابن ابى حاتم و طبرانى در کتاب اءوسط و و بیهقى در کتاب دلائل .. از ابوهریره نقل کرده است که وى گفت : پیامبر (ص ) این آیه را ((و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ، ثم لا یکونوا امثالکم ))
قرائت فرمود، عرض کردند: یا رسول اللّه ! اینها چه کسانى هستند که اگر ما روى گردان شویم جایگزین ما مى شوند؟ پیامبر اسلام (ص ) با دست مبارک به شانه سلمان فارس زد و سپس فرمود:
((او و طرفداران او، بخدایى که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به کهکشانها داشته باشد مردانى از فارس (ایرانیان ) به آن دست مى یابند)) (261)
مانند این روایت به طرق دیگرى از ابوهریره و همچنین از ابن مردویه از جابربن عبداللّه نقل شده است .
در این روایت دو معنا که همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد که عبارتند از: اینکه ایرانیان (فرس ) خط و جناح دومى بعد از اعراب ، براى به دوش ‍ کشیدن پرچم اسلام مى باشند. بدلیل اینکه ، آنان به ایمان درست مى یابند هر چند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.
چنانکه در همین روایت سه مطلب قابل بحث است :
اولا: اینکه خداوند متعال اعراب را تهدید به جایگزینى (فرس ) ایرانیان نموده است ، آیا مخصوص زمان نزول آیه در زمان پیامبر (ص ) است و یا اینکه مربوط به همه نسلهاست ، بگونه اى که داراى این معنى باشد: اگر شما (اعراب ) روى گردان از اسلام شوید در هر نسلى که باشد (فرس ) را جایگزین شما مى گرداند؟
ظاهر معنى این است که به حکم قاعده (مورد، مخصص نمى باشد) این نکته در همه نسلهاى بعدى نیز استمرار دارد و آیات مبارکه قرآن در هر طبقه و نسلى ، نقش خورشید و ماه را دارند (یعنى در نورافشانى یکسان اند) چه اینکه این مطلب در روایات آمده و مفسران نیز بر آن اتفاق نظر دارند.
ثانیا: حدیث شریف مى گوید مردانى از فارس به ایمان دست خواهند یافت نه همه آنان ، بدیهى است که این خود، ستایشى است نسبت به افراد نابغه اى از بین آنها نه جمیع آنها..
اما ظاهر آیه شریف و روایت این است که هر دو، به طور عام ستایش از فرس مى نمایند، چون در میان آنان کسانى هستند که به درجه دستیابى به ایمان و یا علم مى رسند. بویژه با ملاحظه اینکه صحبت از گروهى است که بعد از اعراب حامل آئین اسلام هستند. بنابراین مدح و ستایشى که براى آنان به شمار آمده بدین جهت است که آنها زمینه مناسبى براى به وجود آمدن نوابغ خود مى باشند و از آنان اطاعت و پیروى مى کنند.
ثالثا: آیا تاکنون روى گردانى اعراب از اسلام و جایگزین شدن (فرس ) بجاى آنان صورت گرفته است یا خبر؟
جواب : بر اهل دانش و علم ، پوشیده نیست که مسلمانان امروز، اعم از عرب و غیرعرب از اسلام واقعى اعراض نموده روى گردان شده اند. بدین ترتیب متاءسفانه فعل شرط، در آیه شریفه (ان تتولوا)
(اگر روى گردان شوید) تحقق یافته و تنها جواب شرط، یعنى جایگزین شدن فرس به جاى آنان باقى مانده است ، در این زمینه هم با دقتى منصفانه مى توان گفت که وعده الهى ، در آستانه تحقق است .
بلکه ، روایت بعدى که در تفسیر نورالثقلین آمده است دلالت دارد که این جایگزینى ، در زمان بنى امیه حاصل شده است ، چون زمانى که عربها متوجه مراکز و مناصب و مال اندوزى شدند، فرس (ایرانیان ) به کسب علوم اسلامى روى آورده و از آنان سبقت گرفتند از امام صادق (ع ) منقول است که فرمود: ((قد واللّه ابدل خیرا منهم ، الموالى )) ((سوگند بخدا که بهتر از آن را جایگزین فرمود، یعنى عجم را))
گر چه تعبیر به موالى در آن روز شامل غیر فرس (ایرانیان ) یعنى ترکان و رومى ها که اسلام آورده بودند نیز مى شده است اما آنچه مسلم است (فرس ) به عنوان مراکز ثقل ، اکثریت آنان را تشکیل مى داده اند. بویژه با توجه به شناخت امام صادق (ع ) نسبت به تفسیرى که پیامبر (ص ) از آیه شریفه درباره (فرس ) فرموده است .
در تفسیر گفته خداى سبحان : و آخرین منهم لما یلحقوابهم
برگرفته از کتاب : عصر ظهور
خداى عزوجلّ فرمود:
((اوست آنکه برانگیخت در بین درس نخوانده ها رسولى را از خودشان که آیات خدا را بر آنان مى خواند و آنان را پاک مى سازد و کتاب و حکمت شان مى آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشکارى بودند و افراد دیگرى از ایشان که به آنان نپیوسته اند و اوست خداى عزیز و حکیم )) (262)
مسلم ، در صحیح خود از ابوهریره روایت کرده که گفت : ((ما حضور پیامبر (ص ) بودیم که سوره مبارکه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسید به آیه ((و آخرین منهم لما یلحقوا بهم )) مردى از او سؤ ال کرد، یا رسول اللّه : اینان چه کسانى هستند که هنوز به ما نپیوسته اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهریره گفت : سلمان فارسى نیز در بین ما بود پیامبر (ص ) دست مبارکشان را بر سلمان نهاد و فرمود: بخدایى که جانم در دست قدرت اوست اگر ایمان بستگى به کهکشانها داشته باشد مردانى از اینها (طرفداران سلمان ) به آن دست خواهند یافت )).
در تفسیر على بن ابراهیم ، ذیل آیه ((و آخرین منهم لما یلحقوا بهم ))
آمده است که :
((و افراد دیگرى که به آنها نپیوسته اند)) یعنى کسانى که بعد از آنان اسلام آورده اند. و صاحب مجمع البیان آورده ((آنان همه افراد بعد از اصحاب هستند تا روز قیامت ، سپس گفته است که آنان عجم ها و کسانى که به لغت عربى حرف نمى زنند مى باشند چون پیامبر (ص ) به سوى هر کسى که وى را مشاهده کرده و کسانى که بعدا مى آیند، اعم از عرب و عجم برانگیخته و مبعوث شده است به نقل از سعید بن جبیر و نیز از امام باقر (ع ).
مطلق بودن کلمه ((و آخرین منهم )) اقتضا دارد که شامل همه طبقات و نسلهاى بعدى از زمان پیامبر (ص ) از عرب و غیرعرب مى شود، اما با مقایسه کلمه (امّییّن ) و (آخرین ) بهتر است که بگوئیم مراد از (امّییّن ) اعراب و از (آخرین ) افرادى از غیرعرب که اسلام مى آورند باشد، چنانکه بعضى روایات اهل بیت (ع ) گویاى این مطلب است و صاحب کشاف نیز همین مبنا را پذیرفته است .
بنابراین ، پیامبر (ص ) که آیه شریفه را به (فرس ) تفسیر نموده است ، در حقیقت منطبق بر مصداق مهمى براى کلمه (آخرین ) و یا مهم ترین مصداق ، از بین مصادیق آن مى باشد، گرچه صرف تطبیق ، باعث فضل و برترى بیشتر نمى گردد، اما چون پیامبر (ص ) آنان را ستوده به اینکه آنان به ایمان و علم و یا اسلام هر چند دور و مشکل باشند نائل خواهند شد و از طرفى رسول خدا (ص ) در تفسیر هر دو آیه عمدا، عین گفته خود را تکرار مى کنند و زدن آن حضرت بر شانه سلمان فارسى ، دلیل روشنى بر این مدعى است .
در تفسیر کلام خداى بزرگ : بعثنا علیکم عبادا لنا اولى باءس ‍ شدید
برگرفته از کتاب : عصر ظهور
((به بنى اسرائیل اعلام نمودیم در کتاب ، ((تورات )) که دو بار در زمین فساد و سرکشى بزرگى خواهید کرد، پس چون وعده یکى از آنها (فساد) برسد. بندگانى از خود را که داراى قوت و نیرومندى شگرفى هستند به طرف شما مى فرستیم تا در همه جا جستجو کنند و این وعده اى انجام شده است ، سپس پیروزى را مجددا براى شما برگردانیم و شما را با اموال و فرزندان یارى کنیم و شما را از آنان (دشمنانتان ) بیشتر و قوى تر گردانیدیم . اگر نیکى نمودید، براى خودتان و اگر بدى نمودید گریبانگیر خودتان مى شود و زمانیکه دیگر وعده آن (فساد) آید رویهاى شما را بد جلوه دهند تا اینکه داخل مسجد شوند همانگونه که نخستین مرتبه وارد شوند و تا اینکه نابود و تباه کنند آنچه را که بر آن غلبه یافتند تباه کردنى )) (263)
در تفسیر نورالثقلین از روضه کافى پیرامون تفسیر آیه شریفه ((بعثنا علیکم عبادا لنا اولى باءس شدید)) از امام صادق (ع ) نقل شده است که فرمود:
((آنان کسانى هستند که خداوند تبارک و تعالى قبل از ظهور قائم (ع ) آنها را برنمى انگیزد و آنان دشمنى از آل پیامبر (ص ) را فرا نمى خوانند مگر اینکه او را به قتل مى رسانند))
و عیاشى در تفسیر خود از امام باقر (ع ) روایت کرده که حضرت آیه شریفه ((بعثنا علکیم عبادا لنا اولى باءس شدید))
را قرائت مى کردند، سپس فرمودند:
((او قائم (ع ) و یاران اویند که داراى قوت و نیروى زیاد مى باشند.))
و در بحارالانوار از امام صادق (ع ) منقول است که : ((حضرت آیه شریفه فوق را قرائت کردند... عرض کردیم فدایت شویم اینها چه کسانى هستند؟ سپس حضرت 3 مرتبه فرمودند: بخدا سوگند آنان اهل قم هستند، به خدا سوگند آنان اهل قم هستند، بخدا قسم آنان اهل قم هستند))
(264)
اما روایاتى که از طریق شیعه و سنى در ستایش ایرانیان و نقش آنان در بدوش کشیدن درفش هدایت اسلام وارد شده ، بسیار است ، از آن جمله :
روایت مربوط به مبارزه با اعراب ، براى بازگشت به اسلام
ابن ابى الحدید معتزلى در شرح نهج البلاغه نقل کرده است که :
((روزى اشعث بن قیس نزد امیر مؤ منان (ع ) آمد و از میان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزدیکى حضرت رساند، بعد رو به آن بزرگوار کرده و گفت : اى امیرمؤ منان این سرخ رویان (ایرانیان ) که اطراف شما را گرفته و نزدیک شما نشسته اند بر ما چیره شده اند. در این لحظه که حضرت کاملا سکوت فرموده و سرش را بزیر افکنده و با پاى خود آرام به منبر مى کوبید (یعنى اشعث چه گفتى ) ناگهان صعصعة بن صوحان که یکى از یاران باوفاى حضرت بود گفت : ما را با اشعث چکار! امروز امیرمؤ منان علیه السلام درباره اعراب مطلبى را مى فرماید که همیشه بر سر زبانها خواهد ماند و فراموش نمى گردد، سپس حضرت پس از درنگى اندک ، سر را بالا گرفته و فرمود: کدامیک از این شکم پرستان بى شخصیت مرا معذور مى دارد و حکم به انصاف مى کند، که برخى از آنها مانند الاغ در رختخواب خود مى غلطد و دیگران را از پند آموختن محروم مى سازد! آیا مرا اءمر مى کنى آنان (ایرانیان ) را طرد کنم ، هرگز طرد نخواهم کرد. چون در این صورت از زمره جاهلان خواهم بود اما سوگند به خدایى که دانه را شکافت و بندگانش را آفرید حتما شما را براى برگشت مجدد به آئین تان سرکوب مى کنند همانگونه که شما آنان (ایرانیان ) را در آغاز، براى پذیرش آن آئین سرکوب نمودید)) (265)
اشعث بن قیس رئیس قبیله بزرگ کنده و از سران منافقین و از جمله کسانى بوده که در قتل امیرمؤ منان (ع ) شرکت داشت و دختر او جعده نیز همسر امام مجتبى (ع ) بود که آن حضرت را به وسیله زهر مسموم نمود و پسرش ‍ محمد بن اشعث از جمله افرادى بوده که در به شهادت رساندن سیدالشهداء حضرت حسین بن على (ع ) سهیم بوده است .
به گفته روایت ، اشعث در صف آخر نمازگزاران آنگونه که آداب مسلمانهاست ننشست ، بلکه صف ها را شکافت و گردنهاى نمازگزاران را این طرف و آن طرف زد تا در صف اول نماز بگزارد، همینکه به قسمت جلو رسید گروه انبوهى از ایرانیان را دید که اطراف منبر امیر مؤ منان (ع ) گرد آمده اند. اشعث با قطع کردن خطبه و سخنرانى حضرت ، با صداى بلند، آن بزرگوار را مخاطب ساخت : اى امیرمؤ منان این سرخ رویان بر ما چیره شده اند، البته سرّ اینکه تعبیر به سرخ رویان کرده این است که عرب رنگ سبز را اگر زیاد باشد سیاه مى گویند بهمین جهت در اثر سرسبزى و بسیارى نخل خرما در عراق ، آن کشور را (ارض سواد) یعنى (سرزمین سیاه ) مى نامند. از این رو از سفید نیز تعبیر به سرخ مى کنند. بدین جهت عجم (ایرانیان ) را چون سفید پوست هستند، سرخ رویان و یا فرزندان سرخ رویان مى گویند.
اما اینکه امیرمؤ منان (ع ) مکرر با پاى مبارکش به منبر زد، با این کار به اشعث مى فرمود: چه مى گویى ؟ و بعد از آن ، امام (ع ) سکوت فرمود و به فکر جواب وى برآمد.
اما صعصعة بن صوحان عبدى که از یاران برگزیده آن حضرت بود. اهمیت قضیه را درک کرد که منظور اشعث طرح خلافت مسلمانهاست که از ارزشهاى دنیوى است و باید ویژه اعراب و امثال آنان باشد. و سزاوار نیست مسلمانهاى جدید و سفید پوست (ایرانیان ) اطراف حضرت جمع شده باشند و از اشعث به آن بزرگوار نزدیک تر باشند. وانگهى صعصعة عارف به آن موازین اسلامى بود که امیر مؤ منان (ع ) به آنها ملتزم است . با توجه به این شناخت صعصعة مى دانست که جواب امام (ع ) به اشعث کوبنده خواهد بود. از این رو صعصعه با جمله ((ما را با اشعث چکار))
او را سرزنش کرد که چنین نعره عشیره اى و نژادپرستى را ضد ایرانیان سرداد. که امام (ع ) را وادار کرد، به نفع آنان (ایرانیان ) و بر ضد عرب سخنرانى کند، سپس امام (ع ) پس از سکوتى طولانى سرش را بالا گرفت اما نه اینکه به اشعث نگاه کند و جوابش را بدهد بلکه از او روى گردانیده و مسلمانان را مورد خطاب قرار داد که : چه کسى مرا معذور مى دارد؟ چه کسى بانصاف حکم مى کند درباره من ، از این افراد بى شخصیت که یکى از آنان که نه داراى اندیشه است و نه هدف بلکه انسانى کودن و پرخواب و شهوتران با لولیدن در رختخواب از ناز و نعمت پرخورى و شکم بارگى مانند حیوان ، به بى شخصیتى و کسل بودن و تنبلى خود اکتفاء ننموده ، بلکه دیگران را نیز از آموختن معارف دین محروم کند. و آنان را مورد طعنه قرار مى دهد زیرا آنان (ایرانیان ) قلب هایشان متوجه علم و اهل دانش بوده و اطراف امام و پیشواى خود و منبر وى گرد مى آیند.
اى اشعث آیا مرا امر مى کنى که آنان را طرد کنم آنگونه که گروهى مرفه از طرفداران حضرت نوح (ع ) چنین درخواستى را از او نمودند و بدو چنین گفتند: ((افرادى که اطراف تو را گرفته از تو پیروى مى کنند جز اراذل و اوباش و بى اندیشه ها نیستند))، بلکه اى اشعث پاسخ من به تو همان پاسخ پیامبر خدا حضرت نوح (ع ) به افراد پست و بى شخصیت قوم خودش مى باشد که فرمود: ((من آنان را طرد نخواهم کرد چون در این صورت از جمله جاهلان خواهم بود.))
سپس مولاى متقیان (ع ) با سوگندهایى که پیامبر اسلام (ص ) از آینده کسانى که اطراف منبر او حلقه زده بودند و طرفدارانش ، گفتار خود را به پایان برد مانند فقره اى از خطبه گذشته که فرمود: ((سوگند به خدایى که دانه را شکافت و موجودات زنده را آفرید، البته او شما (اعراب ) را براى اینکه به آئین اسلام برگردید سرکوب مى کند آنگونه که شما در اوائل ، آنان (ایرانیان ) مى زدید تا داخل در دین اسلام شوند))
این مطلب دلالت دارد که وعده الهى بزودى در بین اعراب محقق مى شود و آنان را از دین روبر مى گردانند و خداوند فرس (ایرانیان ) را جایگزین آنها مى نماید که مانند آنان عرب زبان نیستند... و دلالت دارد که پیروزى اسلام در این مرحله از ایران آغاز شده و به طرف قدس ادامه مى یابد و مقدمه براى ظهور حضرت مهدى (ع ) است .
روایت : شیران بى فرار
برگرفته از کتاب : عصر ظهور
این روایت را احمد بن حنبل از پیامبر (ص ) نقل کرده که آن حضرت فرمود:
((نزدیک است که خداوند متعال ، اطراف شما را از عجم پر نماید، آنان چون شیرانى هستند که اهل فرار نیستند طرفهاى درگیر و دشمنان شما را مى کشند و از غنیمت هاى شما استفاده نمى کنند.)) (266)
این روایت را نیز ابونعیم در کتاب خودش به چند طریق از حذیفه و سمرة بن جندب و عبدالله بن عمر نقل کرده است ، الا اینکه او بجاى عبارت (از غنائم شما استفاده نمى کنند) (استفاده مى کنند) آورده است . (267)
روایت : گوسفندان سیاه و سفید
برگرفته از کتاب : عصر ظهور
این روایت را نیز حافظ ابونعیم در کتاب خود به چند طریق از ابوهریره و از مردى از صحابه و از نعمان بن بشیر و مطعم بن جبیر و ابوبکر و ابویعلى حذیفه یمانى از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل کرده است که عبارت حدیث ، از حذیفه مى باشد:
((پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: امشب خواب دیدم گوسفندانى سیاه پشت سرم در حرکتند، سپس گوسفندان سفیدى به آنها پیوستند، بطوریکه دیگر گوسفندان سیاه را ندیدم ، ابوبکر گفت : این گوسفندان سیاه اعراب هستند که از شما پیروى مى کنند و گوسفندان سفید عجم هستند که از شما پیروى مى کنند و آنقدر تعداد آنان زیاد مى شود که عربها در بین آنها دیده نشده و بشمار نمى آیند، پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: درست است فرشته وحى هم چنین تعبیر کرده است )) (268)
در روایت ابونعیم عبارات گوناگونى است که تعبیر ابوبکر در آنها نیست و در برخى از آن روایات آمده است که پیامبر صلى الله علیه و آله در خواب دید که گوسفندان سیاهى را آب مى دهد که گوسفندان سفید بسیارى نیز بطرف ایشان روى آوردند...تا آخر .
روایت :ایرانیان ،طرفداران اهلبیت
برگرفته از کتاب : عصر ظهور
حافظ ابونعیم این روایت را در کتاب یاد شده از ابن عباس نقل کرده و گفته است : ((نزد پیامبر صلى الله علیه و آله صحبت از فارس به میان آمد، حضرت فرمود: فارس (ایرانیان ) طرفداران و دوستداران ما اهل بیت هستند))
(269)
روایت : عجم ، مورد اعتماد پیامبر
برگرفته از کتاب : عصر ظهور
این روایت را نیز ابونعیم در کتاب خویش از ابوهریره روایت کرده که گفت :
((نزد پیامبر صلى الله علیه و آله سخن از موالى و عجم ها بمیان آمد، حضرت فرمود: سوگند بخدا من بیش از شما (و یا بیشتر از بعضى از شما) به آنها اعتماد دارم ))
(270)
قریب به همین مضمون را ترمذى در کتاب خود آورده (271)، البته لفظ عجم ها در اینجا اعم از عجم (ایرانى ) است و شامل غیر عرب از عجم مانند ترکان و غیر آنها نیز مى شود .